خب، بعد از این که دیدم خیلیها تو این چالش شرکت کردن منم دلم میخواست شرکت کنم، اما بهانهای برای شرکت کردن نداشتم، تا این که به جمله آخر پست آقای سر به راه برخوردم:
شما بنویسید دیگه ناز نکنید:)
این متن کپی نشده است!
خب شروع میکنم، ولی اینو بگم که تاکی پاسخگو نیست! اینجا تاکیه که سوال میپرسه :/
۱. راست دستین یا چپ دست؟
راست دستم و تلاشهایی در راستای دو دست شدن انجام دادن اما در وسط راه متوقف شدم و به خودم اجازه دادم که این پروژه دو دست شدن رو از یه زمان دیگه شروع کنم.
۲. نقاشیتون در چه حده؟
من خیلی نقاشیم خوب بود. اگه تو بچگی شخصیت و ذات لجبازی نداشتم و به کلاسهایی که والدین ثبتنامم کرده بودن ادامه داده بودم الان در خدمت شما یه نقاش حرفهای نشسته بود. یادمه همون موقع هم ایدههایی عجیبی تو سرم برای نقاشی بود که مربی نقاشی رو متعجب میکرد و معلم هنر سال هشتم هم اعتراف کرد که ذهن سه بعدی و طراحی خوبی دارم. اما از همون موقع به بعد مدادرنگی ازم گرفته شد. بذارید در یک جمله خلاصهاش کنم، اینجانب یک نقاش بالقوه هستم که استعداد خیلی بالایی تو نقاشی (و کلا هنر) دارم اما هیچوقت حق مطلب ادا نشد، یعنی به مرحله بالفعل نرسیدم. شاید در آینده بتونم بالفعلش کنم.
۳. اسمتونو دوست دارین؟
راستش هیچ نظری راجع به اسمم ندارم. بچه که بودم هرکی اسممو میشنید میگفت چه اسم قشنگی داری ولی برای من سوال بود آخه کجاش قشنگه؟ منصور خیلی قشنگ تره! تا همین اواخر که نوبادی هم گفت تا حالا اسممو نشنیده بود!! و گفت که خیلی قشنگه! ولی خودم راجع بهش هیچ نظری ندارم. یه اسم عربی و معنی خیلی خفنی داره و از صفات خداست.
۴. شیرینی یا فست فود؟
اینا سوالای نسبی و هیچوقت نمیشه بهشون جواب قاطع داد. یه زمانایی لازمه که شیرینی مصرف کنی و یه زمانایی هم لازمه که فست فود مصرف کنی. هیچوفت نمیشه اینارو قطعی جواب داد. مثل این میمونه که بگی آب یا نون؟ پدر یا مادر؟ هردوشون همیشه لازمن.
۵. دوست دارین قد همسر آیندتون چقدر باشه؟ (به سانت)
فکر نکنم دوست داشته باشم به یه آدم درازتر از خودم مدام زل بزنم! پس قد کوچیک بهتره! هرچند هرچی کیس موجوده از من چندسال بزرگتره و احتمالاً باید قد بلند باشن و مثل این که قرار نیست اتفاق خوشایندی بیفته! یا شایدم باید مثل بابام با یه دختر چند سال بزرگتر از خودم ازدواج کنم؟ هوم؟ قد خودم قبلا ۱۷۶ سانتی متر بود و از خدا درخواست ۴ سانتی متر بیشتر کرده بودم که از لحاظ قدی تکمیلم کنه اما نه تنها به قدم اضافه نشد بلکه در آخرین اندازه گیری قدم به ۱۷۵ تقلیل یافته بود و کمرم خم شد. آخه مگه قد آدم کم میشه؟ یا ترازوعه خراب شده بود؟ احتمالا ترازوعه! ولی اگر قدم همینجوری بخواد کوتاه بشه من دیگه از این زندگی انصراف میدم. دوست دارم قد همسر آیندم کوچکتر مساوی با خودم باشه.
۶. عمو یا دایی؟
طبیعتاً از داییهای من به من فایده بیشتری رسیده، مهربانی که دایی ع» داره و زحمتا و بحثایی که دایی ر» کشیده رو نمیتونم ندید بگیرم. مثلا بعد این که دنیای سوفی رو تو خونهمون دید گفت چرا خریدی؟ میگفتی من بیارم. من سال ۷۴ دنیای سوفی رو خوندم :/ (ملتفتین؟ زمانی که حتی بابا و مامان من ازدواج نکرده بودن و من اصلا وجود خارجی نداشتم) و خیلی مهربونن این دوتا و با من بزرگونه رفتار میکنن. ولی من نمیتونم تو احترام گذاشتن بین دایی و عموها تفاوت قائل بشم. همهشونو دوست دارم هرچند با داییها بهم بیشتر خوش گذشته. آها! اینم بگم که وقتی ریش میذارم و موهام بلند میشه همه میگن که شبیه دایی بزرگم میشم. دایی بزرگم یه ورژن مو سفید و سن بالا از خودمه و خوشتیپ ترین آدم فامیله! یعنی خودمم خوشتیپ ترین آدم فامیلم! (اون عینک آفتابی من کجاست؟)
۷. خاله یا عمه؟
خاله برای من مثل مادر بود. شایدم بعضاً عزیزتر از مادر(!) همیشه منو پسر خودش خطاب میکرد چون جز پسرخاله هیچ پسر دیگهای نداشت و مثل این که خیلی پسر دوست داشت. بازم نمیشه گفت، برای همشون احترام قائلم و یادشون همیشه تو قلبم هست. همشون مهربونن.
۸. عدد مورد علاقه؟
۱۱ و ۱۳ و ۶۶۶ و ۹۹۹ و ۷ و ۸ و ۳ و ۴ و ترکیب این آخریا باهم.
۹. اولین وبی که زدین رو حذف کردین؟
خب اگه کسی تاکی رو بشناسه میدونه من تو قتل عام وبلاگا استادم و بنابراین اولین وبلاگ که سهله آخریشم زدم تردم.
۱۰. با کی بیشتر از همه صمیمیان تو بیان؟
اگه الان بخوام تو بیان رو بگم، عشق کتاب، استلا و آیسان. / البته یه سریها هستن که از بیان رفتن مثلا سید جواد رفته و اما همش میخواد منو بکشه نمیدونم چرا، شاید چون زیاد اذیتش میکنم. با آقای سر به راه و علیرضا (گلرنگیان) و امیر (همون معلمه) همینا :)
۱۱. والدین در بیان؟
قرتی بازی خوشم نمیاد.
۱۲. رو جنس مخالف کراشی؟
هوی تِمه! مثل این که تاکی رو نشناختی نه؟
۱۳. مترو یا قطار؟
خب طبیعتا وسط شهر نمیتونم با قطار سفر کنم! مسیرهای درون شهری با مترو و مسیرهای بین استانی با قطار خیلی حال میکنم. هرچند بچگی از مترو میترسیدم که بیفتم جلوی قطار و بیفتم بین قطار و سکو و مثل گوجه له بشم. بالاخره بعد از سالها و هزاران بار سوار شدن ترسم ریخته و هرچند عین دیوونهها کنار خط زرد قدم میزنم و همش خانم بلندگو میگه آقا لطفاً از خط زرد فاصله بگیرین اما هنوزم که هنوزه به تکنولوژی حس خوبی ندارم. تازه اون سیاهی داخل تونل قطار هم آدم رو تحریک به دویدن میکنه. البته بعضی ایستگاها تونل ندارن و روی زمینن، مثلا از متروی علی آباد تا متروی حرم امام کلا روی زمین و این که آفتاب میتابه تو قطار خیلی مترو سوار شدن رو لذت بخش میکنه! (وی عاشق روشنایی و آفتاب است)
۱۴. بنظرت شادی یعنی چی؟
شادی؟ یعنی این که از خودت رضایت داشته باشی. بدونی که کارات یه روزی یه نتیجهای میدن و یه روزی به موفقیت میرسی. این که تنبلی نکنی و تلاش کنی. تسلیم نشی و برای هدفت قدم برداری، این میشه شادی.
۱۵. سه تا از صفاتت؟
نمیدونم! اگه میشه تو کامنت اینو بگید، البته بازم راستِ راست در نمیاد چون که واقعی منو ندیدید (چقدر ترسناک!)
۱۶. اگه دوست داشتی هویتت رو عوض کنی دوست داشتی جای چه کسی باشی؟
حقیقتاً دوست ندارم جای کسی باشم! چون میتونم بهتر از اون باشم! خیالات و تصوراتم که اینو به من میگن! من میتونم بهتر از هرکسی باشم که دوست دارم جاش باشم! پس دلیلی نداره دلم بخواد جای کسی باشم =)
۱۷. الان از چی ناراحتی یا چی اذیتت میکنه؟
این که عین . سرما خوردم. بدنم از داخل درد میکنه و نمیتونم تحمل کنم. گلوم میخاره و هی به سرفه کردن تحریکم میکنه و سرفه کردن باعث درد بیشتر بدنم میشه. این که روزی بیست بار عطسه میکنم و گلوم پاره میشه! حقیقتاً از شدت درد به فکر وصیت افتاده بودم اما خب بعد که دکتر محترم مثل همیشه عادت به سوراخ کردن ما داره بعد از زدن سو حالم بهتر شد و یه مقداری جون گرفتم.
۱۸. به چی اعتیاد داری؟
اعتیاد نیست! تفننی مصرف میکنم همیشه.
۱۹. اگه میتونستی یه جمله بگی که کل دنیا بشنوه؟
انسان! به دنبال حقیقت بگرد! نذار شیطان تسخیرت کنه.
۲۰. پنج تا چیز که خوشحالت میکنه.
اولی، اگه خوب درس بخونم / دومی، اگه خوب مطالعه کنم / سومی، این که سردبیر از نقدام تعریف میکنه و ایضاً پیشرفت کردن تو نقدام / چهارمی، قبول شدن در کنکور و رتبه دلخواه / پنجمی. اطمینان پیدا کنم خدا ازم راضیه.
۲۱. اگه میتونستی به عقب برگردی چه نصیحتی به خودت میکردی؟
بدیهاتو فراموش کن و خوبیهاتو حفظ کن.
۲۲. چه عادت و رفتارایی داری که بقیه رو اذیت میکنه؟
شاید یه مقدار. تو خانواده اعصابم خورد میشه و پرخاشگری میکنم. این ویدیو دقیقا وصف مو به موی منه: لینک
بقیهاش رو دیگران باید بگن، اینارو که من نمیتونم تشخیص بدم! چرا امام صادق گفته بهترین دوست آدم اونیه که عیبای آدم رو بهش بگه؟ شما هم اگه میخواهید بهترین دوست من باشید عیبامو زیر همین پست بگید. جواب این دوتا سوال با شما.
۲۳. صبحا والدین چطور بیدارتون میکنن؟
خیلی کلیشهای؛ مامان: پاشو نمازت داره قضا میشه / من: ساعت چنده؟ / مامان: ۵ دقیقه مونده به هفت الانه که قضا بشه / وی گوشی را به زور پیدا میکند و با آن مردمکهای گشاد شده به نور گوشی زل میزند / ساعت: ۶:۳۰ / من: -_-
۲۴. کراشاتون تو مدرسه!؟
تِمه! این سوالا برای تاکی بی معنیه! در ضمن! تو مدرسه پسرونه؟
۲۵. تا حالا شده به بقیه اشتباه پیام بدین و دردسر بشه؟
نه، ولی این آزمایش روی من بارها تکرار شده ولی از اونجایی که من تودارتر از این حرفا هستم، در درونم دفع میشه و عیب بقیه پیش من پنهان میمونه. (اما کافیه این بلا سر خودم بیاد) پیامایی که شاید چند دفعه برای من فرستاده شده ممکنه خیلی بدتر از تصوراتتون باشه.
۲۶. یه جمله تاثیر گذار برای مخ زنی؟
باگایارو! من مخ نمیزنم! عین آدم خواستگاری میکنم. در ضمن! تِمه! خیلی آدم کثیفی هستی که فکر میکنی تاکی به مخ زدن فکر کرده!! هرچند خیلی رویایی میشه اصلا خواستگاری هم نکنم و طرف خواستگاری کنه و از این حرفا.
۲۷. چه فرقی بین شما تو فضای مجازی و فضای واقعی هست.
نمیدونم / شاید اینجا زیادی تظاهر میکنم. شاید تو واقعیتم تظاهر میکنم. نمیدونم.
۲۸. یه دروغی که اینجا به ما گفتین؟
این که خیلی جنس خوب و مرغوبیم و قیافه شهلایی دارم؟ اصلا! قیافهام شبیه معتادای میدون شوشه. هیچ آدم خاصی هم نیستم! یه آدم مثل بقیه.
۲۹. تو بیان چندتا اکانت دارین؟
سه تا که یدونهاش تو نطفه به کویر تبدیل شد. البته چیز خوبیه، بعداً به دردمیخوره.
۳۰. اولین دوستتون تو بیان؟
یادم نمیاد. من این چیزا رو یادم نمیمونه. اگه کسی یادشه بگه.
۳۱. چندبار تو وبلاگتون ناله گذاشتن؟
تو وبلاگ اولی که تا دلت بخواد! ناله خالص بود! بعضی مواقع میان این نالهها یه وبلاگی هم میذاشتم! ولی دیگه فهمیدم کار مزخرفیه. بنابراین تو این وبلاگ دیگه اینکارو نکردم و نخواهم کرد.
چالش از وب یومیکو بود. پیشنهاد میکنم همهتون شرکت کنید.
درباره این سایت